تبلیغات
در سایه سار عشق - مناجات با خدا در شب قدر

در سایه سار عشق

با ولایت زنده ایم

سه شنبه 17 شهریور 1388

مناجات با خدا در شب قدر

نویسنده: فرزند ایران   

شب قدر

یلدای وصال انسان

شب قدر، شب حضور کلام خدا بر دل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است؛

شب قدر، بهترین شب سال، بالاتر از هزار ماه و یلدای وصال انسان با خداست؛

شب قدر، شبی است که در آن تقدیر انسان را در دفتر هستی رقم می‏زنند؛

شب قدر، فرصتی مناسب، برای هماهنگی انسان با فطرت خداداده اوست؛

شب قدر، وقت خانه تکانی دل‏های گنه‏کار از گناه و آلودگی است؛

شب قدر، شب نزول باران غفران الهی بر کویر دل‏های گناه آلود است؛

شب قدر، هنگام اتصال انسان‏های بریده از معنویت، به دامان محبت خداست؛

شب قدر، تارک خویش را به زیور شهادت اول مظلوم تاریخ آراسته است؛

و شب قدر، شب شکوفایی شکوفه‏های نیایش در سحرگاهان بیداری دل‏هاست.

مهمانی مهربانی

هلهله ابرها با صدای بال فرشتگان در هم آمیخته، باران طراوت باریدن گرفته و عطر معنا در کوچه جان‏ها جاری است و به خاک بوی افلاک داده است. آیات سبز شکفتن در چشم بیداران موج می‏زند و هوای پریدن و پرواز، در بال کبوتر دل‏ها پیداست. ملائک سرود اوج و عروج می‏خوانند و بر شیاطین، شلاق قهر می‏زنند.

چه یاس‏های سپیدی از عرش خدا می‏روید! امشب خدا سفره رحمت آسمانی خویش را بر همه زمینیان گشوده است و دل‏های کویری را به مهمانی مهربانی بی‏کران خود می‏خواند. چه حیف است که آواز آفتاب را نخوانیم و دل به رویش آیینه‏ها نسپاریم. ایمان، رمز هر اعجاز جاوید و راز رویش انسان است.

شوق پرواز، فیض دیدار

کاروانی از نور، روان است و به سرعت برق می‏گذرد؛ به تابندگی خورشید، به سرشاری چشمه‏ساران، به برکت رمضان؛ و فقط یک «لحظه» بیداری، کار عمری را می‏سازد و یک «آن» توجه، برکت‏های سالیان را به همراه دارد. آنچه لازم است توجه است و هشیاری. انتباه است و بیداری. رمضان ماه نور و روشنایی است؛ ماه تجلی بیشتر خداوند بر کائنات؛ ماهی که شب قدر در دامن دارد؛ شبی که بیداردلان در آن بیدار بوده، طاعتی افزون‏تر و نیایشی عاشقانه‏تر دارند؛ شبی که بصیران، آن را، با مناجات و دعا، با یاد خدا، با تلاوت قرآن، با نماز شب، با اشک، با سوختن، گداختن، رفتن، رسیدن و وصال زنده نگه می‏دارند. در این شب لحظه‏ها تابندگی خاصی دارند، زبان‏ها عطر ذکر دارند و بوی خدا می‏دهند و دست‏ها، بوی تسبیح و استغفار. باید دل را به روی این خورشید گشود. باید شوق پرواز داشت و فیض دیدار. باید...

دیوار حجاب

انسانِ در بند هوس‏های دنیا، از عشق به خدا باز می‏ماند. دوستی دنیا چون دیواری بلند، حجابی می‏شود که انسان را از فیض حضور محروم می‏کند. شب قدر، فرصتی گران‏بها برای آشتی با خدا و پشت پا زدن به همه تعلقاتی است که چون زنجیرهایی سهمگین بر پای دل انسان آوار شده و مانع وصالند. مولوی داستان تلاش انسان طالب دیدار حق را در تمثیلی زیبا آورده است: مردی تشنه، بر سر دیواری بلند نشسته بود؛ در پیش روی او، آبی زلال، در جوی، روان بود و تنها مانع رسیدن او به آب، آن دیوار بلند بود. آن مرد تشنه یکایک خشت‏های دیوار را برکنده و در آب افکند تا آن دیوار برداشته شد و به آب رسیده و خودر ا سیراب کرد. ای عزیز، این تمثیل، حکایت انسان است که تا دیوار مادّه‏پرستی نفس، برافراشته است، سر بر آن درگاه نتواند فرود آورد و تا از این تن خاکی رها نشود بر آب حیات سجده نتواند کرد.

تا که آن دیوار عالی کرده است مانع این سر فرود آوردن است
سجده نتوان کرد بر آب حیات تا نیابم زین تن خاکی نجات
بر سر دیوار هر که تشنه‏تر زودتر بر می‏کند خشت و مَدَر

قدر در قرآن

قرآن کریم، در سوره قدر، اهمیت و عظمت شب قدر را به زیبایی ترسیم کرده است: «ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم. تو شب قدر را چگونه می‏دانی؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. در آن شب فرشتگان و روح (جبرئیل) به اذن خدا، همه فرمان‏ها و سرنوشت‏ها را فرو می‏آورند. آن شب تا سپیده‏دمان، همه سلام است و سلامت».

به راستی، این چه شب شکوهمندی است که در تقویم معنویت یک سال، بالاتر از هزار ماه است. در آن شب تا صبحگاهان همه لحظه‏ها، درود است و سلام، رحمت است و سلامت، ایمنی است و فرخندگی. در این شب نورانی و دل افروز باید در طلب کوشید؛ بیدار ماند و دیدار جست و از چشمه‏سار فیض خدا بهره‏های معنا گرفت.

از خود تا خدا

شب قدر، یلدای وصال انسان با خدا و هنگامه اتصال انسان‏های بُریده از معنویت به دامان محبت اوست و تا انسان از خود نگذرد به خدا نمی‏رسد. آن کس که در بند هوس‏های خویش اسیر است کی می‏تواند جمال جمیل خدا را به نظاره بایستد؟

شب قدر، شب از خود گذشتن و خود راندیدن است؛ زیرا عالم، با همه عظمت‏هایش چونان کوزه‏ای است در برابر دریای جمال الهی. آنان که شکوه دریای الهی را دیده‏اند همیشه مدهوشند و در عالم بی‏خودی بر کوزه اعمال ناچیز خود سنگ زده‏اند و شرم دارند که از خود بگویند. اینان در مقابل عظمت آن پادشاه ربّانی، تنها چشم امید به دریای لطف بی‏کران او دارند.

ور بدیدی شاخی از دجله‏ی خدا آن سبو را او فنا کردی فنا
آن که دیدندش همیشه بی خودند بی‏خودانه بر سبو سنگی زدند

مهربان‏ترین مهربانان

شب قدر، شب نزول باران غفران الهی بر کویر دل‏های گناه‏آلود است. در این شب در خلوتی که خدا نشانمان داده است زبان به اعتراف می‏گشاییم و خالصانه به محضر فیض الهی‏اش پناه برده، با توبه و انابه، عفو و عنایتش را طلب می‏کنیم، در این شب هم نوا با امام صادق علیه‏السلام عاجزانه می‏گوییم: «خدایا، چگونه تو را بخوانم در حالی که گنه‏کار درگاهت هستم و چگونه تو را نخوانم در حالی که از مِهرت خبر دارم، من اگر گنه‏کارم دست نیازِ پر از گناه به سوی تو دراز کرده و چشمی پر از امید بر تو گشوده‏ام. پروردگارا، اگر از گناهانم بازخواست کنی، کرم تورا طلب خواهم کرد و اگر از معصیت‏هایم بپرسی تو را به بخشایشت باز می‏خوانم... خدایا، به راستی که اظهار اطاعت و بندگی، تو را خشنود می‏سازد و گناه ما به تو زیانی نمی‏رساند؛ پس آنچه تو را خشنود می‏سازد به من ببخش و مرا از چیزی که به تو زیانی نمی‏رساند، دور دار، ای مهربان‏ترین مهربانان».

هنگام وصال

شب قدر، شب آشتی انسان دور افتاده از فطرت ناب، با خدای مهربان خویش است. شب قدر، هنگام وصال عاشقان و غوغای کاینات است. در این شب، خدا، جلوه جمیل خویش را در نور ناب وحی از عرش اعلا با آبشار بشارت و رحمت به فناکده خاک می‏ریزد و نسترن نیایش، اقاقی قنوت، نرگس تمنا و یاس سجود را شکوفا می‏کند. شب قدر، فصل وصل اهل نیاز و بیان واگویه‏های راز به درگاه آن بی‏نیاز است.

شب تقدیر

در شب قدر که تقدیر مردمان در دفتر هستی رقم می‏خورد و باران رحمت الهی بر سرزمین دل‏های بندگان فرو می‏ریزد، شایسته است که با توبه و اشک، عفو و عنایتش را طلب کنیم و از بارگاه باهرش تقدیر نیک و حُسن عاقبت بخواهیم. برای این کار، لازم است که از آغاز ماه مبارک رمضان ـ که موسم غفران و قرب و لقاست ـ دل را از زنجیر وابستگی‏ها برهانیم و زنگار آن را با نیکی و ایثار و اشک و نیایش بزداییم و دشت جان خویش را و مهیای باران زلال عطوفت و مهر، نماییم.

قدر شب قدر

ماه رمضان، که در آن آدمیان به ضیافت الهی دعوت شده‏اند، بهترین ماه، و شب قدر که شب نزول قران و فرود ملائکه الهی است، بهترین شب سال است. این شب چون نگینی درخشان و خیره کننده در میان ایام و لیالی سال می‏درخشد. در قرآن کریم آن شب، شبی پر برکت نامیده شده و ارزشی بالاتر از هزار ماه دارد. چه برکتی بالاتر از آن‏که یک شب، هم سنگ هزار ماه (سی هزار شب) باشد؟ شب قدر را باید قدر دانست و نگذاشت که غبار غفلتْ ما را از فیض حضور در لحظه‏های جاری این شب محروم کند.

گنه‏کار پشیمان

الهی! اگر مجرمم مسلمانم؛ اگر گنه‏کارم پشیمانم؛ اگر عقابم خواهی مطیع فرمانم؛ و اگر رحمت فرمایی، مستحق آنم. الهی، اگر تو مرا به «جرم» من بگیری، من تو را به «کرم» تو بگیرم. کرم تو، از جرم من بیشتر است.

خواجه عبداللّه‏ انصاری

علی علیه‏السلام قدر شب قدر

برای علی علیه‏السلام این مولود کعبه، چه زمانی شایسته‏تر از شب‏قدر بود تا جرعه شهادت بنوشد؟ شب قدری که از هزار ماه بهتر است و هر عبادتی در آن با بیش از سی‏هزار برابر پاداش، روبرو می‏شود. حال اگر این عبادت، شکوه‏مندترین عبادت‏ها یعنی شهادت باشد، و این شهادت، شهادت بهترین بندگان خدا یعنی علی باشد. و در بهترین مکان‏ها یعنی محراب مسجد کوفه اتفاق افتد، این واقعه چه عظمت شگرفی می‏یابد؟

مصلحت

در شب قدر، خدا سفره بی‏کران محبتش را گسترانیده و دست‏های نیاز بندگان را از آبشار سخاوتش سرشار می‏کند. خدا مهربان‏تر از آن است که حاجت بنده‏ای را بر نیاورد؛ امّا گاه، ما انسان‏ها که دریچه دیدمان فقط زمان حال را می‏نگرد، از مصلحت‏های خویش غافلیم و حاجت‏هایی می‏طلبیم که دنیا یا آخرتمان را به تباهی می‏کشاند. «مولوی» حکایت، حاجت‏های ما را در تمثیل «مارگیر» به زیبایی آورده است:

دزدی، ماری از مارگیری ربود و آن را غنیمتی بزرگ شمرد؛ غافل از آن‏که، مار، زهری کشنده داشت. از قضا آن مار، دزد را گزید و او را کشت. در این میان، مرد مارگیر، جان به سلامت برد. مارگیر جسد دزد را یافت و او را شناخت و گفت: «من از خدا خواسته بودم که مار را دوباره به من بازگرداند. اما خدا را هزار بار شکر که دعایم را مستجاب نکرد، وگرنه، اکنون من به جای این بیچاره بر زمین افتاده بودم.

مارگیرش دید پس بشناختش گفت از جان مار من پرداختش
در دعا می‏خواستی جانم از او کش بیابم مار بستانم از او
شکر حق را کان دعا مردود شد من زیان پنداشتم و آن سود شد.

مهجورمکن

الهی، اگر ما را بر دار کنی، رواست، مهجور مکن. و اگر به دوزخ فرستی، سزاست، از خود دور مکن.

الهی، ضرورت به هیچ درگاهم نیست؛ از پیش خطر و از پس، راهم نیست؛ دستم گیر که جز فضل تو، پناهم نیست.

خواجه عبداللّه‏ انصاری

چشم گریان

خدا اشک بندگانش را دوست می‏دارد؛ زیرا گوهر اشک، ارزشی گرانبها دارد. شب قدر شب گریه و انابه و توبه است. در این شب، بندگان زمینی، با دانه‏های اشک خویش راه آسمان می‏پیمایند، شکوائیه هجران می‏سرایند و از کوه گناهی که بر پشتمان سنگینی می‏کند فریاد اندوه سر می‏دهند و در اوج عروج معنا به آغوش محبت خدا در می‏آیند. اشک، آغاز زیباترین فصل ارتباط انسان با خداست.

به زاهدی که در مناجات با خدا، اشک بر گونه‏هایش نمایان بود گفتند: با این گریه‏های بسیار، فرجام تو جز کوری نیست». زاهد گفت: «از دو حال بیرون نیست: یا چشم من آن جمال الهی را خواهد دید که در این صورت غمی نیست؛ در راه دیدار خدا، نثار دو دیده اندک است و یا جمال الهی را نخواهد دید که در این صورت، چنین چشمی کور باشد بهتر است».

نویسندگان

لینکستان

نظرسنجی

    نظرتان در مورد وبلاگ چیست؟




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :