تبلیغات
در سایه سار عشق - برای اشک های آقا

در سایه سار عشق

با ولایت زنده ایم

دوشنبه 19 مرداد 1388

برای اشک های آقا

نویسنده: فرزند ایران   


برای اشک های آقا


 
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/7256/B/khamenei-880329-3-07.jpg
 
سرویس دفاع مقدس و انقلاب اسلامی : آن روز، روز سختی بود. روزی که اشک های نازنینت در فراز نماز جمعه بر گونه های مبارکت فرو ریخت.

آقا جان! از آن روز، خیلی وقت است که می گذرد. شاید دیر باشد نوشتن برای آن روز. اما دل وقت شناس نیست، آنگاه که می گیرد عنان از کف می دهد و آتش درون را سوغات دیگرکسان می کند. آقا جان! این سومین بار بود که اشک های شما را اینگونه می دیدم، بار اول در فراق امام«ره» بود، بار دوم آنگاه که در فتنه ی 18 تیرماه 78 به ایراد سخن پرداختید و بار سوم همین چند هفته ی پیش بود که ایستادی و گفتی آنچه سینه ات را زخم کرده بود. همیشه اشکهایت به حرمت قبیله ی عاشقی در درون می ماند، فکر می کنم این بار هم بی ارتباط با آن ها نبود. شاید وقتی پا بر منبر نماز نهادی و آن جمعیت عاشق، زخم خورده و درد کشیده را دیدی که چگونه برای فدایی شدنت از هم پیشی می گیرند، به یاد کربلا افتادی، به یاد غربتی که سینه سوزترین واقعه ی تاریخ بشریت است. به یاد آن روزها که فریاد « هل من ناصر» امام حسین «ع»، پاسخی جز هلهله، برای خاموشی صدایش نداشت، و امروز شما می دیدی که فریاد « هیهات منا الذله » تنها از لبان مبارکت بر نمی آید، که جماعت عظیم مومنان همگی هم خروش با شما بودند. راستی چقدر حسین «ع» تنها بود! شاید برای حسین «ع» و غربتش، اشکهای مطهرت بر سیمای آسمانیت نشست.

رهبرعزیزم! یادم هست که چند سال پیش از رسالت خواص گفتی ، گفتی :« گاهی یک حرکت خواص جامعه را نجات می دهد و گاهی یک حرکت مسیر تاریخ را عوض می کند » از عبدالله ابن ابی گفتی و از آنچه خواص باید به آن تمسک بجویند. گفتی که خواص بر سر اسلام چه آوردند. خواص، یعنی همان ها که بر پیشانی شان مهر سبقت در دین خورده است. همان ها که خود را نماد خدا و پیغمبر، می دانستند و همین غرور کاذب وقتی با هوای نفس، هوای ریاست، هوای شهرت مخلوط شد، ملغمه ای ساخت که از ضریع تلختر بود. لقمه ای که در هماره ی تاریخ طعم تلخ آن، وجدان انسانی را به تبعیدگاه شیطان می فرستد و بازیچه ی ابلیس پر تلبیس!

و چقدر آن روز با امروز قابل سنجش و مقایسه است. عجیب است بعضی تا از این مقایسه ها می شنوند، گوش هایشان را می بندند که کم بگویید ازاین داستان تکراری! و یادشان رفته است که امیرالمومنین«ع» وقتی به فرزندش نامه نوشت گفت که درس گیری از تاریخ، رمز پیروزی در آینده است. گفت که، فرزندم تاریخ را فراوان مطالعه کن و از سرگذشت پیشینیان عبرت بگیر. نمی دانم شاید این روشنفکران، این مثلا خواص، علی «ع» و امامتش را از یاد برده اند، شاید مانند اصول عقلی و شرعی دیگری که به پای خودخواهیشان جان داده بود، این امر خطیر هم به یغما رفته بود .

آقای عزیزم، برخی خواص امتحان خوبی در این مرحله پس ندادند. قلب های سرشار از غرورشان، گوش های سنگینشان و عقل های به تاراج هوس رفته شان، اجازه نمی داد که تذکر حضرتت، آنها را به خود بیاورد : « این گرگ های درنده را ببینید »، اما مگر چشم کور می تواند گرگ ببیند؟ مگر می تواند دوست را از دشمن تشخیص دهد؟ مگر می تواند راه را از بیراهه بشناساند؟ بیچاره بعضی خواص! که حریر روشنفکری، دموکراسی و حقوق مردم را، بر قامت ناسازشان که لبریز از استبداد بود، پوشانده بودند و در این خیال بودند که هیچ کس نمی فهمد این جامه بر این پیکر ناموزون، چقدر خنده داراست! بیچاره برخی خواص ! کاش لااقل قرآن را خوب می خواندند، تفسیر و تاویل را نه، فقط از رو، کمی قرآن می خواندند و درس می گرفتند. کاش وقتی BBC بعد از انتخابات برای آنها و حق پایمال شده شان!! اشک تمساح می ریخت به یاد کلام خداوند می افتادند که : « ان تمسسکم حسنه تسوهم و ان تصبکم سیئه یفرحوا بها » - آل عمران 120- بگذار برایشان ترجمه ی فارسی هم بگذارم، ظاهرا آقایان، طلبه هایشان هم به عربی چندان آشنا نیستند! :« اگر شما مسلمین را خوشحالی پیش آید، از آن بدحال و غمگین شوند و اگر به شما حادثه ی ناگواری روی دهد بدان خوشحال گردند.» وقتی حنجره ی خون آلود انگلیس و آمریکا از قتل عام و اسید پاشی مردم سخن می گفت، وقتی از نقض حقوق بشر، سخن می راند، کمی فکر می کردند و این آیه را به یاد می آوردند. وقتی از وحشی گری عده ای اوباش که نه سبز را می پسندیدند و نه پرچم ایران را، تقدیر می کردند یاد این آیه می افتادند، اما دریغ آقای من، که در فرهنگ فهم این قوم، عقلانیت و آرمان گرایی تحریف و به فراموشی سپرده شده بود.

آقا جان!

باز هم از علی«ع» می گویم، نمی دانم چه سری در داستان زندگی این بزرگ مرد است که چراغ راه همیشه ی مومنان و منصفان است، امیدوارم، شاید، اینها که یکی از زیباترین مظاهر اسلام را نماد خود کرده بودند درسی بگیرند، هر چند ...
می گویم حق داشتند. اصلا در انتخابات تقلب شده بود. همه ی 400-500 هزار نفری که هر دوره از میان معتمدان بودند، همان ها که خاتمی را و هاشمی را، هر کدام دو بار، بر سر کار آوردند، دچار تقلب شدند و آخرت فروشی کردند! همه ی ناظران آقایان کاندیداها هم، هم دستی کردند تا  رای نیاورند. تمام نظرسنجی های بی طرفانه وگاهی حتی جهت دارداخلی و خارجی هم اشتباه و دروغ بود! با تمام این حرف های به شدت مضحک! وقتی می دیدند که امثال گروهک منافقین، غربی های همیشه معاند ، از حرکت تنش زایشان حمایت می کنند، بایستی قوه ی عاقله شان به کار می افتاد و از مواضع به شدت متناقضشان کوتاه می آمدند. آیا شهوت قدرت در این جماعت خواص اینقدر قدرتمند بود که اجازه نداد، نگاهی به صفی بیندازند که در آن از ربع پهلوی گرفته تا منافقین جنایتکار هم صدای آنها بودند؟ یادش به خیر، زمانی حافظ می خواندم، می گفت :

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبیح شیخ و خرقه ی رند شراب خوار!!

باز هم امیدوارم این بیت بر برخی خواص امروز ما صدق نکند، هر چند عملکردشان در آن روزها و امروز، رنگ این امید را به یاس متمایل می کند.

داستان عجیبی است، کاش کمی به امام«ره» که اینقدر سنگ خطش ! را به سینه می زنند بازگشت می کردند. انقلابیون سابق! زجر دیده ها! زندان کشیده ها ! ، گویا انقلابی بودنشان، شعارهای غیرتمندانه شان و ... نم کشیده بود! البته اینگونه برداشت از عملکردشان با نگاه خوش بینانه است، وگرنه نکته های دیگری به ذهن متبادر می شود که سخت سوزناک خواهد بود. جماعتی که روزی پشت سر امام، شعار « نه شرقی ، نه غربی » سر می دادند و به همین دلیل در جامعه آبرویی داشتند، امروز از کم توجهی و یا توبیخ غرب، قلبشان به تپش افتاده بود! آنها که درندگی و خبث طینت دشمنان را در هشت سال دفاع مقدس، در تحریم های متعدد، در کشتار وحشیانه ی مردم مظلوم عراق و فلسطین و افغانستان و ...  با تمام وجود لمس کرده بودند، امروز از خشم آنها به خود می لرزیدند! ایستادگی قهرمانانه بر مواضع حمایتی از مظلومان را فضاحت! خواندند و باز هم فراموش کردند که امیرالمومنین«ع» برای امروز ما، یعنی حکومت اسلامی و بلکه برای فرد فرد جامعه ی اسلامی فرمودند : « کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا ». امیدوارم که فراموش کرده باشند، نه چیز دیگری! امیدوارم دوران سالخوردگی بر مراکز حافظه شان دست اندازی کرده و به یاد نمی آوردند، صحبت های پیر خمین را که: « پشتیبان ولایت فقیه باشید، تا آسیبی به مملکت شما نرسد»، « ولایت فقیه استمرار حرکت انبیاست»، « میزان، قانون است»، « میزان، رای ملت است»، « میزان تقواست»، کاش کمی صحیفه ی امام «ره» را می خواندند. زهی خیال باطل، آقا جان! شال سبز، پرچم سبز، سیادت، خط امام«ره»، همه رنگ و بوی منفعت به خود گرفته بود و رنگ و روی ریا!

آری رهبرعزیز!

داستان تلخی است، داستان شکستن شاخه های انقلاب، هر کس این صحنه ها را ببیند و قلبش در گرو دین و ملت باشد، حتما به حال و روز امروز این ها گریه خواهد کرد. هیچ کس نمی تواند از شکسته شدن شاخه های یک درخت خوشحال باشد، اما آنگاه که شاخه ای پوسیده باشد، دچار آفت شده باشد ، موجب آزار دیگران شود و یا آنکه زیبایی درخت را به چالش بنشیند، چاره ای نیست. یا خودش با دستان خودش، یا باغبان شروع به حراست از حیات درخت می کند و شاخه ها را هرس می کند. البته هرس کردن هم هنر می خواهد، گاه باغبان نمی داند و نمی تواند به شکل مناسبی از درخت حراست کند و آفت تمام درخت را می گیرد، آنگاه است که ناقوس نابودی درخت به صدا می آید. و گاه باغبان از شدت علاقه، با سم پاشی و با کمترین هزینه ها سعی می کند تا درخت را از آفت نجات دهد، می کوشد تا اگر قرار بر قطع شاخه ای هم هست، آن شاخه با لطیف ترین حالت بریده شود. و شما چه خوب نشان دادید که باغبان بی بدیل انقلاب هستید. برای شما خط و نشان کشیدند، دعوتت را پس زدند، بدترین تهمت ها و توهین ها را به شما کردند، ولی وقتی آمدید،در آن نماز جمعه ی تاریخی، پاسخ همه ی آنها را با « خذالعفو» دادید. کاش آنقدر درک در این به اصطلاح سیاسیون، خواص، می بود که همین لطافت طبع و بزرگواری شما را با پایبندی دوباره به قانون ونه بیشتر، نشان می دادند.

آن روزهای سخت گذشت، روزهایی که لذت مردمسالاری دینی حلاوت دیگری داشت، و امروز به این حدیث بلند سیدالشهداء می اندیشم که در کربلا وقتی از نقض عهد کوفیان باخبر شد فرمود : « الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت به معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون » و چه آزمون بزرگی بود تا سره از ناسره شناخته شود :

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

 و امروز ما ایستاده ایم، بر فراز تاریخ، در یکی از طوفانی ترین روزهای تاریخ بشریت، که هجوم فساد و تباهی بر ارکان زندگی انسان ناباورانه است. همگان به ما می نگرند، آنها که رفته اند الان ناظر ما هستند و آنها که خواهند آمد در صفحات تاریخ ما را جستجو می کنند که یمین و یسار دنیا ما را به کژراهه ها می کشاند یا ما در صراط مستقیم الهی خواهیم توانست محکم قدم بر می داریم. ما را می نگرند که آیا ایران کوفه ی دوم است یا اینکه پایه ی نوینی برای ظهور و بسط حکومت عدل جهانی. و مردم چه خوب نشان دادند با آن رای تاریخی، که می خواهند و می طلبند که در سبیل نجات قدم بگذارند.

رهبر عزیز !

تو ایستاده ای، با همان قامت رشید، با همان دم مسیحایی، با همان عدالتی که به باور ما ودیعه ی آسمانی است، و عده ای هم ایستاده اند تا مقابل تو تکانکی بخورند، خودی نشان بدهند ولی : « به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد ». در ضلال مبین اند، آنها که فکر می کنند می توانند در مقابل تو و این مردم عاشق ولایت، قد علم کنند. سر و صداهای این چند روز فقط لطفی بود از خداوند تا نشان دهد شعارهای عده ای چقدر بر عملشان منطبق است!

ما هم همراه شما می ایستیم، « دوستان در هوای صحبت یار     زر فشانند و ما سر افشانیم »

 « و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض » اعراف 96

نویسندگان

لینکستان

نظرسنجی

    نظرتان در مورد وبلاگ چیست؟




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :